ɐlǝɐɥ

its about a human

ɐlǝɐɥ

every moment

هر لحظه که از احساسات امشبم بلند میشه، نوشته ای اینجا پرت میکنم

من به یه شخصی معروفم که توی عمرش تلاشی برای پیدا کردن دوست نکرده

شاید بگید اوه...چقدر خودخواه!

نه ! واقعیت همینه

از وقتی یادم میاد توی مدرسه توی کوچه توی مجازی

دنبال اینکه با شخص خاصی دوست بشم نرفتم و البته که همیشه ترک شدنم رو به چشم دیدم

اما این ترک شدن واقعا برام معنی نداشت؟

یکجورایی وقتی ترک میشدم با چشم هایی که شناور شدن یک کاغذ توی جریان باد رو دنبال می‌کنن به طرف مقابلم خیره میشدم که ازم فاصله میگرفت

واقعا بی اهمیت بود

شاید علاقه نداشتم شاید هم ضرورتی نمی‌دیدم.

دقیقا زندگی من به همین روال گذشت

همین الانش هم جریان کاغذ دوباره داره راه میوفته

و من همچنان انتظار یک موج دیگه رو دارم

me
hael
جمعه بیست و هشتم آذر ۱۴۰۴
3:57
درحال بارگذاری..