یکم راجب دیلی :»
من اینجام دقیقا زمانی که بقیه میگفتن امیدی نیست
درسته من اینجام و خیلی راضیم راجبش ، اما!
خیلی سخته که خوشحال باشم:)...این بیماری نمیتونه اجازه بده زندگی کنم
مردم توی صورتم بهم میگن
umm no?..your alright ..dont be so dramatic
یا افرادی که برام دل میسوزونن و وقتی زمانش میرسه تو صورتم همه چی میگن و میگن تقصیر خودته
ولی کسی هیچوقت متوجه نیست وقتی بدنت دشمنت باشه دیگه بقیه درد ها و مشکلات برات هیچن
حالا بحث بر اینه که بدن من چرا دشمنمه!؟
هاها سوال خوبیه!
درباره خود ایمنی شنیدید؟:>
من یکی از مبتلا های لوپوس هستم و خب یکم سخته باهاش کنار اومدن برای فرد ۱۷ ساله
من چجوریم؟
خب در حالت عادی و طبیعی از روی تختم نمیتونم تکون بخورم خیلی خیلی سریع خسته میشم و این خستگی کمر شکانه برام .. اکثر اوقات حوصله هیچکاریو ندارم و حتی حرف زدن هم برام سخته فقط فرار میکنم
بیماری برام خیلی سخت میشه اگه تو شرایطی مثل سرماخوردگی و باقی مریضی ها قرار بگیرم
بیماری برام سخت میشه اگه در معرض نور خورشید باشم
بیماری برام سخت میشه اگه عصبی بشم ناراحت بشم یا حتی خیلی خوشحال شم!!
و وقتی سخت میشه ..سرم اسپری ماسک تنفسی قرص دارو و بستری های شبانه دوست من هستن:)
بخاطر این مریضی من حدود سه ساله که مدرسه نرفتم و نمیتونم با همسنینم در ارتباط باشم
البته هنوز نمیخوام اسیبی به خودم بزنم (من قبلی حتما اینکارو میکرد) و فعلا..امید دارم:)
پایان
ممنونم که خوندید♡